۳ افسانه مخرب که از رشد شناختی شما جلوگیری می کند


توسط دکتر مهدی ریحانیان

بروز رسانی شده در پنجشنبه, 18 دی 1404

۳ افسانه مخرب که از رشد شناختی شما جلوگیری می کند

توجه ما گران بهاترین کالا در اقتصاد شناختی ماست. نیروهای متعددی برای تصرف و کسب سود از آن رقابت می کنند. اما توجه دقیقا چیست و چرا اهمیت دارد؟

در اصطلاح عصب‌شناسی، توجه به فرآیند شناختی تمرکز بر جنبه‌های خاص اطلاعات و در عین حال بی‌توجهی به دیگر اطلاعات اشاره دارد.

وقتی توجه می کنیم، منابع شناختی خود را به محرک ها یا وظایف خاصی اختصاص می دهیم، در حالی که اطلاعات نامربوط یا کمتر مهم را فیلتر می کنیم. توجه برای فرآیندهای شناختی مانند ادراک، یادگیری، حافظه و تصمیم گیری ضروری است.

وقتی نتوانیم توجه خود را هدایت و متمرکز کنیم، ممکن است جزئیات اساسی را از دست بدهیم، در درک و تسلط بر فرآیندها ناکام باشیم، مسائل را فراموش کنیم و تصمیمات ضعیف تری بگیریم. همچنین ممکن است برای تکمیل وظایف به زمان بیشتری نیاز داشته باشیم و بهره وری و خلاقیت کمتری داشته باشیم.

بسیاری معتقدند که ما در حال تجربه یک بحران عمومی توجه هستیم.

ظاهراً میانگین فاصله توجه ما در حال حاضر از یک ماهی قرمز کوتاه تر است.

این واقعیت که تمرکز حواس به بزرگترین روند توسعه شخصی در دو دهه اخیر تبدیل شده است نشان می دهد که تعداد زیادی از ما نگران ظرفیت خود برای حضور هستیم. مفاهیمی مانند "کار عمیق" در حال پیشرفت هستند زیرا بسیاری از ما احساس می کنیم که ظرفیت تمرکز کامل روی وظایف خود را به شیوه ای پایدار از دست داده ایم.

اما آیا توجه ما واقعاً به همان اندازه که فکر می کنیم تهدید می شود؟

من منکر چالش هایی نیستم که در حال حاضر با آن دست و پنجه نرم می کنیم. با این حال، من می‌خواهم دیدگاه‌های متفاوتی را در مورد روایت‌های بسیار شناخته‌شده‌مان در مورد توجه ارائه کنم.

امیدوارم اینکار به شما این امکان را بدهد که مبارزات خود را با توجه خود به شکلی جدید ببینید. سه افسانه به ویژه ما را از رشد شناختی باز می دارند:

 

افسانه ۱: بحران توجه، جدید و مرتبط با فناوری است

درست است که فناوری‌های جدید و روش‌هایی که این فناوری‌ها برای جلب توجه و بهره‌برداری از توجه ما به سلاح تبدیل می‌شوند، چالشی منحصربه‌فرد و بی‌سابقه را فراهم می‌کند؛ با این حال، این نیز درست است که ما تنها کسانی نیستیم که نگران ظرفیت خود برای تمرکز هستیم:

بسیاری از اجداد ما نیز عمیقاً نگران توانایی خود برای تمرکز بر وظایف خود بودند. هنگامی که ماشین چاپ در قرن شانزدهم معرفی شد، مردم احساس می کردند که گسترش سریع مواد چاپی، شیوه های شناختی سنتی را تهدید می کند.

 آنها احساس غرق شدن کردند، زیرا ناگهان چیزهای زیادی برای دانستن وجود داشت. در قرن نوزدهم، مردم نسبت به شتاب و اضافه بار شناختی مداوم ناامید شدند، زیرا به طور ناگهانی محرک‌های حواس‌پرتی بسیار زیادی به محیط شهری اضافه شد.

همچنین مورد راهبان قرون وسطی را در نظر بگیرید.

ما تمایل داریم راهبان را نمونه هایی از توجه منظم و مداوم بدانیم، زیرا وظیفه آنها این است که هر روز و در تمام طول روز در مورد مسائل معنوی مراقبه کنند.

اما این ایده که راهبان بدون هیچ زحمتی این حجم از تمرکز را حفظ کرده اند، یک افسانه است.

در کتاب ذهن سرگردان (۲۰۲۳)، جیمی کرینر نشان می‌دهد که راهبان مسیحی اولیه هر روز با حواس‌پرتی مبارزه می‌کردند:

هنگام مطالعه به خواب می‌رفتند، به غذا و رابطه جنسی فکر می‌کردند و از خمیازه‌ها، قهقهه‌ها، حبس کردن نفس و عطسه کردن برای قطع تمرکز برادرانشان استفاده می کردند. پچ پچ و حواس پرتی در آن زمان به عنوان ضعف اراده و نشانه فقدان ایمان تلقی می شد.

امروزه، ما هنوز به حواس پرتی از نظر اخلاقی اینطور فکر می کنیم که ناشی از عدم تعهد یا انضباط شخصی است. راهبردهای مقابله با حواس پرتی که توسط راهبان قرون وسطایی ایجاد شده است شامل شیوه های فراشناختی و مشاهدات درجه دوم است.

 آن‌ها ذهن هایی که تصاویر را در کنار هم میچینند و افکارشان را صرفا مانند گوسفندان به هم می‌چسبانند، نقد کردند. آن‌ها تمرین می‌کردند که ماهیت افکارشان را بشناسند و با دقت به آن‌ها نگاه کنند و تا قبل از اینکه ریشه‌دار شوند، افکار «اهریمنی» را شناسایی و ریشه کن کنند.

بنابراین نگرانی در مورد ظرفیت ما برای تمرکز صرفا مختص زمانه ی فعلی نیست. حتی کسانی که در دوران ماقبل مدرن از امور دنیوی کناره گیری کردند نیز، برای تمرکز داشتن تلاش می کردند.

افسانه ۲: حواس پرتی مخالف توجه است

به نظر می رسد این گفته به طور شهودی درست است.

با این حال، یک راه مفیدتر برای تفکر در مورد حواس پرتی این است که به آن صرفاً به عنوان شکلی متفاوت از توجه نگاه کنیم. الساندرا آلویسی در کتاب «قدرت حواس‌پرتی: انحراف و حسرت از مونتن تا پروست» (۲۰۲۴) می‌نویسد:

«آنچه ما معمولاً حواس‌پرتی می‌نامیم، صرفاً توجه به چیز اشتباه است. »

به عنوان مثال، قدرت مگس ها را در نظر بگیرید. این حشرات بالدار و وزوزو، آشفتگی شناختی زیادی را برای نیاکان ما ایجاد کرده اند. از آنجا که آنها جریان های مورد نظر توجه را مختل می کنند، مگس ها یک لایت موتیف محبوب در نوشته های اولیه ی مدرن هستند. آنها ما را از حالت تمرکز خارج می کنند و ما را مجبور می کنند که به جای آن به چیز دیگری فکر کنیم. معادل مدرن مگس ها، پرنده آبی توییتر یا رقص بی امان اعلان ها در تلفن ما هستند.

 نکته این است که وقتی حواس‌مان پرت می‌شود، همچنان روی چیزی تمرکز می‌کنیم (مثلا به یک مگس به جای متنی مقدس یا یک پست اینستاگرام به جای صفحات گسترده کتاب درسیمان).

پس حواس پرتی، توجه است؛ اما توجه به چیزی ناخوشایند؛ چیزی که ما قصد نداشتیم در این لحظه خاص به آن توجه کنیم. البته زمانی این شرایط ایده آل نیست که در پایان روز خود متوجه شویم که یک بار دیگر ساعت ها را در بررسی رسانه های اجتماعی یا نشخوار ذهنی از دست داده ایم. 

با این حال می تواند نکات مثبتی هم در حواس پرتی وجود داشته باشد. درست است که ما اغلب دقیقاً زمانی که تصمیم می‌گیریم کار دیگری انجام دهیم راه‌حل‌هایی برای مشکلات قبلی مان پیدا می‌کنیم(راه حل های کاذب) و اجازه می‌دهیم توجه آگاهانه‌مان از کاری که در لحظه انجام میدهیم، جدا شود اما در واقع راه حل مشکلات ما اغلب هنگام دوش گرفتن، زمانی که لباس‌های شسته‌شده را تا می‌کنیم، یا زمانی که در طبیعت حرکت می‌کنیم، به ما می‌رسد.

به ندرت پیش می آید که در حالی که جلوی صفحه نمایش خود می نشینیم، ایده های واقعا عالی و متحول کننده داشته باشیم.

افسانه ۳: کمیت توجه مهمتر از کیفیت توجه است

اکثر مردم با این جمله موافق نیستند و با این حال روزهای کاری استاندارد ما به وضوح کمیت توجه را بر کیفیت توجه برتری می دهد. ظرفیت ما برای توجه عمیق محدود است. توجه متمرکز، انرژی شناختی را می گیرد. در واقع نوعی کار است.

اما ما اغلب هزینه‌ها را دست‌کم می‌گیریم و نیاز خود را برای استراحت بین مراحل تلاش مان نادیده می‌گیریم. در مقابل، ورزشکاران با عملکرد بالا، استادان تلاش متناوب و زیاد به همراه دوره های ترمیم هستند. آنها می دانند که بدنشان برای اینکه بتواند با بالاترین ظرفیت خود عمل کند، نیاز به ترمیم و ساخت بافت عضلانی دارد. اکثر کارکنان، با ابزارهای خود(مثل دانش و اطلاعات یا مهارتشان) مانند رفتار ورزشکاران با بدن خود رفتار نمی کنند.

ذهن ما نیز به استراحت مناسب برای تلاش متمرکز نیاز دارد. اما بسیاری از ما به قانون «کمیت بیش از کیفیت» پایبند هستیم و سعی می کنیم ۸ساعت در روز با کمترین میزان هدر رفت زمان، کار کنیم. علاوه بر این، حتی زمانی که استراحت می کنیم، از آن زمان به درستی استفاده نمی کنیم.

 برآوردها نشان می دهند که در طول این ۸ساعت، ۲ تا ۳ ساعت را صرف تسلیم شدن در برابر حواس پرتی می کنیم. یا اگر بخواهیم، توجه خود را به کارهای غیر مرتبط با کار معطوف می کنیم اما نسبت به آن احساس خوبی نداریم. بیشتر فعالیت‌های جابجایی مبتنی بر میز و صفحه نمایش که برای استراحت بین کار از آنها استفاده می کنیم، به ما اجازه نمی‌دهند انرژی را بازیابی کنیم. آنها فقط سرمایه توجه ما را به روش های دیگر، کمتر رضایت بخش، تخلیه می کنند.

اگر زمانی را که آنلاین تلف می‌کنیم مصرف کنیم و آن را به گونه‌ای دیگر صرف کنیم، چه؟

اگر به خودمان اجازه می دادیم یک استراحت مناسب برای ناهار داشته باشیم، شاید با دوستان به پیاده روی طولانی برویم، کتاب بخوانیم، ساز بزنیم یا ورزش کنیم چه؟ اگر تصمیم بگیریم فقط ۵ ساعت کار کنیم و بقیه روز را به مسائل بهبودی و غیر مرتبط با کار معطوف کنیم چه؟

توجه یک انرژی است. در شکل متمرکز آن، محدود است.

مانند یک ماهیچه تحت فشار، خسته می شود. ما باید یاد بگیریم که از توجه عاقلانه‌تر استفاده کنیم و به آن اجازه دهیم بین دوره‌های تمرکز استراحت کند و سرگردان باشد و از اوقات فراغت خود به روش‌های انرژی‌بخش‌تر استفاده کنیم. زیرا حتی زمانی که حواسمان پرت می شود، همچنان به چیزی توجه می کنیم، پس بیایید مطمئن شویم که آن چیز درست است.

 

References

Aloisi, Alessandra. (2023)The Power of Distraction: Diversion and Reverie from Montaigne to Proust. Bloomsbury Academic.

Kreiner, Jamie. (2023) The Wandering Mind: What Medieval Monks Tell Us About Distraction. Liveright Publications.