سناریو در مداخله مختصر


توسط دکتر مهدی ریحانیان

بروز رسانی شده در پنجشنبه, 16 بهمن 1404

سناریو 1:

فردی ۳۰ ساله در تماس با خط بحران (۱۲۳) می‌گوید:

«نمی‌خواهم ادامه دهم، احساس می‌کنم هیچ‌چیز خوب نمی‌شود.»

مراحل مداخله:

ارزیابی خطر:

سؤالات: «می‌توانی بگویی چه احساسی داری؟ آیا به روش خاصی برای آسیب زدن به خودت فکر کرده‌ای؟ چیزی هست که به تو حس خوبی بدهد؟»

پاسخ: «فقط خیلی غمگینم. گاهی به قرص‌ها فکر می‌کنم، ولی سگم را دوست دارم و نمی‌خواهم او را تنها بگذارم.»

ارزیابی: خطر متوسط (افکار خودکشی با برنامه کلی، اما بدون قصد فوری).

گفت‌وگوی حمایتی:پاسخ: «می‌فهمم که الان خیلی سخته. اینکه درباره سگت صحبت کردی، نشون می‌ده چیزهای مهمی تو زندگیت داری. ما می‌توانیم باهم راه‌هایی پیدا کنیم که ایمن بمونی.»

تدوین برنامه ایمنی:

نشانه‌های هشدار:

«احساس تنهایی، فکر به مرگ، گریه زیاد.»

استراتژی‌های داخلی: «۵ دقیقه تنفس آرام، گوش دادن به موسیقی شاد، بازی با سگم.»

افراد حامی: «مادر (شماره)، دوست صمیمی (شماره).»

منابع حرفه‌ای: «شماره ۱۲۳، کلینیک روان‌شناسی محل.»

وسایل خطرناک: «داروها را به مادرم می‌دهم.»دلایل زندگی: «سگم، نقاشی، کمک به دیگران.»

تمرین مقابله‌ای فوری:

از فرد بخواهید ۵ چرخه تنفس آرام انجام دهد و نتیجه را گزارش کند.

نتیجه: «احساس کردم کمی آرام‌تر شدم.»

ارجاع:فرد را به یک روان‌شناس محلی ارجاع دهید و شماره ۱۲۳ را برای تماس‌های بعدی یادآوری کنید.پیشنهاد: «بیا قرار بذاریم که فردا با کلینیک تماس بگیری. منم می‌توانم باهات تماس بگیرم تا مطمئن شم حالتی.»

 

سناریو2 :

سناریو:

 فردی ۲۸ ساله در تماس با خط بحران (۱۲۳) می‌گوید: «حس می‌کنم یه بازنده‌ام و بهتره بمیرم.»

 

مراحل اجرا:

1. ارزیابی خطر با C-SSRS:

   - پاسخ‌ها: «بله، آرزوی مرگ دارم» (سؤال ۱)، «بله، به خودکشی فکر کردم» (سؤال ۲)، «نه، روش خاصی ندارم» (سؤال ۳). امتیاز: ۲ (خطر پایین تا متوسط).

 

2. تأیید چندسطحی DBT:

   - سطح ۱: «می‌شنوم که خیلی حس بدی داری. من اینجام و دارم گوش می‌دم.»

   - سطح ۲: «می‌گویی حس می‌کنی یه بازنده‌ای، انگار هیچ ارزشی نداری.»

   - سطح ۳: «شاید حس می‌کنی هیچ‌کس نمی‌تونه این حس رو بفهمه. درسته؟»

   - سطح ۴: «با توجه به اینکه گفتی اخیراً شغلت رو از دست دادی، کاملاً قابل‌فهمه که این‌قدر احساس بی‌ارزشی کنی.»

   - سطح ۵: «هر کس دیگه‌ای هم تو موقعیت تو بود، ممکن بود این حس رو داشته باشه. این یه واکنش طبیعیه.»

   - سطح ۶: «من واقعاً تحت تأثیرم که با وجود این حس سنگین، با من تماس گرفتی. این نشون می‌ده تو هنوز داری برای خودت می‌جنگی.»

 

3. تأیید مبتنی بر ارزش‌ها:

   - مشاور: «چه چیزی تو زندگی برات خیلی مهمه؟» فرد: «خب، خانوادم برام مهمن، ولی حس می‌کنم نمی‌تونم بهشون کمک کنم.»

   - تأیید: «اینکه این‌قدر به خانوادت اهمیت می‌دی، نشون می‌ده تو چقدر قلب بزرگی داری. کاملاً قابل‌فهمه که وقتی حس می‌کنی نمی‌تونی بهشون کمک کنی، این‌قدر غمگین باشی.»

   - اقدام: «شاید بتونی یه پیام به یکی از اعضای خانوادت بفرستی و بگی چقدر برات مهمه.»

 

4. تأیید با بازسازی شناختی:

   - فکر منفی: «من یه بازنده‌ام.»

   - تأیید: «می‌فهمم که این فکر چقدر برات دردناکه. حس بی‌ارزشی خیلی سنگینه.»

   - به چالش کشیدن: «آیا چیزی هست که نشون بده تو برای کسی یا چیزی مهمی؟» فرد: «خب، دوستم همیشه می‌گه من بهش کمک کردم.»

   - فکر متعادل: «شاید گاهی حس کنم بازنده‌ام، ولی برای دوستم مهم بودم و بهش کمک کردم.»

   - تأیید فکر جدید: «اینکه می‌تونی اینو ببینی، نشون می‌ده داری راه‌های جدید برای دیدن خودت پیدا می‌کنی.»

 

5. ادغام در برنامه ایمنی:

   - نشانه‌های هشدار: «احساس بی‌ارزشی، فکر به مرگ.»

   - استراتژی‌ها:

     1. تأیید فوری: «به خودم می‌گم: اشکالی نداره که غمگینم، این حس طبیعیه.»

     2. تأیید ارزش‌محور: «یادم می‌افتد که خانوادم برام مهمه و باهاشون تماس می‌گیرم.»

     3. بازسازی شناختی: «فکر بی‌ارزشی رو به چالش می‌کشم: من برای دوستم مهمم.»

   - افراد حامی: «دوستم (شماره)، خط ۱۲۳.»

 

6. ارجاع:

   - مشاور: «عالی بود که این قدم‌ها رو برداشتیم. بیایم یه قرار بذاریم که با یه روان‌شناس محلی تماس بگیری برای جلسات DBT یا CBT